مرتضى راوندى

365

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

الحادآميز كه با سه ديانت بزرگ آن عصر سازگار نبود به چشم مىخورد : اول اعتقاد به قدم عالم مادى ، ديگر آنكه او ، به رابطهء علت و معلولى بين عوامل و پديده‌هاى گوناگون معتقد بود و تلويحا هر نوع عمل خارق العاده و اعجاز را رد مىكرد . سوم اينكه ابن رشد همهء جزئيات را فناپذير مىدانست و ابديّت و خلود فردى را ناممكن مىشمرد . . . « 1 » با اين حال نبايد چنين انگاشت كه ابن رشد متفكرى مادى است . او دين را از دريچه چشم يك مرد سياسى مىنگرد و آن را بنا به غايات اخلاقى كه از آن منظور است گرامى مىدارد . . . او غزالى را سرزنش مىكند كه چرا فلسفه را در اصول دينى خود مؤثر ساخته و دريچهء شك و كفر را براى بسيارى گشوده است . « به‌نظر ابن رشد ، بحثهاى فلسفى و كلامى ، سرانجام به انكار صانع و ترك واجب منتهى مىشود و ما براى رعايت مصلحت اخلاق و مصلحت دولت ، سزاوار است كه با اين مذهب كلامى ناقص ، بجنگيم . فيلسوفان عارف ، مجازند كه آيات قرآن را تأويل كنند ، چه ايشان مقاصد آن را به نور حقيقت مىفهمند و از اين مطلب چيزى براى عامه نمىگويند مگر آنچه را كه درخور فهم آنان باشد . . . فلسفه ، بالاترين صورت حق است و خود در عين‌حال بالاترين دين مىباشد . دين فيلسوفان در واقع عبارت است از تلاش براى معرفت هرآنچه موجود است . . . « 2 » » مقام علمى و فلسفى ابن رشد « . . . شهرت عظيم ابن رشد در فلسفه ، كارهاى طبّى او را تقريبا از ياد برده است اما در حقيقت او از طبيبان بزرگ دوران خود بود و نخستين كسى است كه كار شبكيّه چشم را شرح داد و گفت هركه آبله بگيرد از ابتلاى مجدد به اين مرض مصون مىشود . فرهنگ‌نامهء او به‌نام ، الكليّات فى الطّب ، به لاتين ترجمه شد و در قلمرو مسيحىگرى شهرت بسيار يافت . . . » امير ابو يعقوب ، علاقه داشت كه شرح روشنى از نظريّات ارسطو را براى او بنويسند و به اشارهء ابن طفيل ، اين كار را به عهدهء ابن رشد گذاشت . فيلسوف ، اين پيشنهاد را به گرمى پذيرفت ، زيرا به نظر وى همهء فلسفه ، در نظريّات فيلسوف يونان فراهم آمده بود ، مىبايست آن را شرح كرد تا با هر دورانى متناسب شود . ابن رشد تصميم گرفت اول از هر كتاب معتبر ارسطو ، خلاصه‌يى فراهم كند سپس شرح مختصرى بر آن بنويسد و بعد شرح مفصلى براى طالبان فلسفه كه در اين رشته پيش رفته‌اند فراهم كند . . . حوصله و ذهن روشن و قدرتى كه در تجزيه و تحليل دقيق مطالب داشت او را در همهء اروپا معروف

--> ( 1 ) . تاريخ فلسفه اسلام ص 209 . ( 2 ) . همان كتاب ، ص 211 به بعد .